... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

حکایت ما و استاد خطاطی

۱- حتما همه قبول دارند که زندگی پر از تجربه است. این هم قبول که زیرک آنی است که از یه سوراخ دوبار گزیده نشه (حتی در روایات هم از صفات مومن برشمرده شده) اما حالا اگه ندونی از کدوم سوراخ گزیده شدی و حالا باید چی کار کنی که دیگه گزیده نشی چی؟ اونوقت چه باید کرد؟

۲- حکایت ما و جناب استاد خطاطی پژوهشگاه صنعت نفت الان به اینجا رسیده است. اولا ما که نفهمیدیم چه شد که ایشون یه دفعه از جنگل جمال به صحرای جلال روی آورد و به جای اظهار بشارت؛ ابراز ندامت نمود و علم مهرورزی را درست بعد از دولت آقای احمدی نژاد پائین آورد و حسابی این آقا صادق ما رو و بالتبع گروه مظلوم رصد را به تازیانه های ادب نواخت و ...این حرفها!. ثانیا حالا اومدیم درستش کنیم. دیروز حدود یکساعت نشستیم با صادق فکر کردیم که چگونه با این وضعیت جدید مواجه بشیم. واقعیت اینه که برای اولین بار تمام کار به تعیین نحوه برخورد انسانی گره خورده. یعتی رمز موفقیت ما اینه که بتونیم با آقای خطاطی تعامل مثبت برقرار کنیم. حسابی فکر کردیم و اجمالا یه قرار مدارهائی گذاشتیم: ولی جلسه امروز نشون داد که باید خیلی جدیتر فکر کرد. آقای خطاطی از هموم اول که گزارش نقشه راه رو دید به نحو بیرحمانه ای باهاش کلنجار می رفت: طوری که من فکر کردم قصد جردادن گزارش رو داره. وقتی در جریان مذاکرات مجبور شد اسم آقای پیمانخواه رو ببره؛ به نحو غیرارادی از کوره در رفت و شیرازه مفلوک گزارش را کند!!!! بعد هم به ارائه خانم غفارزادگان - که به نظرم خیلی عالی شده بود- اشاره کرد و گفت: دفعه بعد به جای این چیزا!!!!!! برنامه زمانی فازهای بعد رو بیارین.

بعد جلسه حس کردم خانم غفارزادگان هم از این برخورد ناراحت شده؛ واین تاسف منو بیشتر کرد.

۳- ما امروز با یه مشکل انسانی روبه رو هستیم. گره پیدا شده در کار ما از جنس مواجهه با انسانی است که به هر دلیل فعلا بدقلقی می کنه. چه باید کرد؟ از چه دری باید وارد شد؟ پیام آقای خطاطی چیست؟ و نکته مهم اینکه چرا تا الان این حس رو نداشتیم؟ آیا ما دیر ایشون رو شناختیم یا واقعا اتفاق خاصی افتاده؟ مساله نقد فکری من اینه که واقعا چرا ما با این مشکل برخوردیم؟ و چرا کارهای زیاد ما برای ترمیم این نقطه سیاه کارگر نمی افته و بهبودی در روابط ایشون با ما به چشم نمی خوره؟ روزهای آینده به ما خواهد گفت که به چه سمتی در حرکتیم و چه باید کرد.  

۴- چیزی که همه این ماجراها رو برای من شیرین می کنه اینه که ما داریم از خاک بلند میشیم. از این که می بینم ساعتها وقت می گذاریم تا مشکل به وجود اومده در کار خودمون را برطرف کنیم لذت می برم. این قانون عالمه که برای موفق شدن باید هفت خوان را پشت سر گذاشت؛ سختی دید و رنج کشید. چه زیبا گفته اند المکارم بالمکاره. و به قول شهید بهشتی؛ بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند.