... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

آدامس، دود آبی و دریا دریا شکر!

بر خوانندگان محترم این وجیزه نامه مخفی نماناد که فقیر چند روزی است بر همه مسائل جانکاه پیرامون خویش به غم پرایدو و دردسرهای رد کردن آن نیز مبتلا شده ام.

کم کم پرایدو مرا به یاد کفش های میرزا نوروز خان می اندازد. هر کاری میکنی که مرخص شود درست در دقیقه نود یک مشکل جدید حادث می شود و باز بیخ ریش تو می ماند. در این بین برخی حوادث واقعا در اوج عصبانیت خنده بخور و نمیری را بر گوشه لبان آدمی می نشانند که به نوبه خود ملیح اند.

روز یکشنبه رفته بودم برای  دریافت برگه عدم خلافی و درست در اوج عصبانیت حاصل از معطلی بسیار و فضای بسیار اندک و عصبانیت های فلسفی که اینجور وقتها سراغ من می آید از این جنس که ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود.... کم کم به باجه دریافت برگه نزدیک شدم و فقط یک نفر به من مانده بود. فرد جلوی بنده حدودا 40 ساله با کت و شلوار و دمپایی و بدون جوراب بودند!! کارمند مربوطه که در دفتر پلیس+10 یکی از خواهران محترم نیروی انتظامی بودند که لابد به حسب حفظ حدود و ضوابط شرعی مطلقا سگرمه های محترمه را از هم نمی گشودند که یعنی من خیلی آدم خشنی هستم و زود برگه هایتان را بگیرید و بروید و اینجور مسائل.

وقتی سرکار خانم از فرد جلویی بنده مطالبه 1050 تومان پول برگه عدم خلافی را فرمودند دوست جلویی بنده با کمال ریلکسیبیلیتی! یک عدد 1000 تومانی به علاوه یک آدامس در آوردند و روی میز خانم محترمه گذاشتند. واقعا تصور چهره سرکار خانم در آن لحظه هنوز هم برای بنده انبساط خاطر می آورد. با تعجب پرسید: " این دیگه چیه؟ یعنی من هم به جای پول خرد به مردم آدامس بدهم؟" و دوست جلویی بنده با ارامش خاصی گفت : " نه خانم خودتان نوش جان بفرمایید". بنده هم که معمولا در این جور مواقع طوری رفتار می کنم که انگار اصلا در باغ نیستم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و مثل دو سه نفر دیگری که ماجرا را فهمیدند شروع به خنده کردم!!!!!!!

روز سه شنبه هم با خوشحالی بسیار رفتم در مجموعه بیهقی که معاینه فنی بگیرم. جناب متخصص امور دود فرمودند ماشین شما دود آبی می دهد! بنده هم با اعتماد به نفس بالایی به آن جناب عرض کردم قربان الان درست می کنم و می آورم. رفتیم خدمت جناب اقا یعقوب و ایشان پیشنهاد کرد با تعویض روغن در قضیه را ببندیم. بنده هم فورا خدمت جوادآقا تعویض روغنی رفته و روغن را تعویض نمودم و فورا به بیهقی مراجعت نمودم. نتیجه تست دود بدتر از قبل بود و دود آبی کماکان رخ می نمایاند. واقعا از سر من هم دود بنفش بلند شده بود. به ویژه اینکه فهمیدم 150 هزارتومان ناقابل در امحاء این دود آبی باید دود شود و هوا رود.

الغرض این روزها روزهای این چند کلمه است: پرایدو، خرج، پروپوزال تز، دکتر ه، کابوس، پریشانی و ... باز هم نگاه طنزآلود من به زندگی همراه با دریا دریا شکر و صدها صدها بار حمد خداوند به خاطر همه نعمات بیکرانش  که اگر این چند صباح ناگواری را هم نمی دیدیم قدر آن خوشیها را هیچگاه در نمی یافتیم.

امروز اغاز اربعین موسویه بود. برای همه دوستان سالک وادی مذهب عشق چله ای پر از صفا و صافی مسالت میکنم.

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم