... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

دلم گرفت (2)

داستان تدین و دینداری خیلی از ما این روزها داستان شتر سواری دولا دولا است. عجیب اینکه قرآن مثل همیشه این ویروس کشنده " قبول دارم، قبول ندارم"‌را از ابتدا شناخت و ویروس کش آن را هم در اختیار کاربران قرار داد. فرمود " نومن ببعض و نکفر ببعض" نداریم. اسلام،‌دین و شریعت یک بسته است. یا همه را قبول داری یا هیچیک را قبول نداری. خب این منطق دین.

حالا بیاییم سر داستان فیس بوک. دوستان من- وقطعا دوستان همه اهالی ایران زمین این روزگاران- دو دسته اند. دسته ای که نه خودشان و نه جد وآبادشان هیچ بویی از دین نبرده اند. دوستی داشتم و هنوز هم دارم که از همان دوران دبیرستان مشهور بود که ۶ توله سگ دارد و خلاصه آنچه در بیت حضرتش البته ناشناخته است دین و آیین و نجس و پاکی و این مسایل است. خب،‌تکلیف آن عزیز مشخص است. آنها باید الان هم که به مقطع تشکیل خانواده رسیده اند خصوصی ترین و محرمانه ترین عکس های خود را در معرض و منظر دید همگان قرار دهند. به آنان حرجی نیست.

اما سخن من با برادر و خواهر عزیزی است که می دانم اهل نماز است، می دانم اهل روزه و مسجد است، ‌می دانم  خدا و پیغمبر حالیش است،‌می دانم که مادرش ساعتها با مادرم در روزگار کودکی ما می نشست و از دغدغه تربیت دینی کودکش سخن می گفت، می دانم که فارغ التحصیل مدارس ممتاز دینی است، می دانم که خواهران و برادرانش که مثل او در زیر یک سقف بزرگ شده اند همگی اهل دیانت و تقوی و تعبد هستند. روی سخن من با این عزیزان است. آقا جون تو دیگه چرا؟ تو چرا باید چهار روز که می روی ینگه دنیا به همه غیرتت چوب حراج بزنی و عکس مکشفه اهل و عیالت را به سینه دیوار در ملا عام بکوبی. آخه این چه ویروس نکبت باری است که هوای خالی از فرشتگان سرزمین های دور،‌ غیرت و عرق ناموسی دوستان مرا می ستاند و انان را متقاعد می کند که عکس بی حجاب زنشان را،‌عکس بی حجاب خودشان را ( اگر از طایفه نسوان باشند) در منظر و مرئای عام و خاص قرار دهند و آن را سمبل روشنفکری دینی بنامند؟؟

خدا خب کرده! حالا می خواهی زنت مکشفه باشد خیلی خب،‌بابا این دیگه چه صیغه است که آن را به اطلاع عموم برسانی؟ چه اصراری هست که ویروس بی غیرتی و بی باوری به گزاره های قطعی دینی را روی تابلو اعلانات بکوبیم؟

راستش خیلی دلم گرفت. از این کم سوادی دینی نخبگان جوان تربیت شده این نظام دینی!!!!!! از این کم بینشی بچه های تربیت شده در دامان مادران چادری که حالا کوچکترین پوششی را بر سر زنانشان برنمی تابند.

به خوبی واقف هستم که پذیرش همه آموزه های  منتسب به دین منطبق با شئون تفکرات یک روشنفکر (‌به ویژه مذهبی) نیست. شاید خود من هم برخی گزاره ها را که به دین بسته اند قبول نداشته باشم. اما بابا والا به قرآن حجاب حکم خداست. این دیگر روشنفکری نیست که حکم صریح قرآن را هوا کنیم. این کار اگر عامدانه  و عالمانه باشد شرک به قرآن است. 

بعد آن سرور عزیزم که تا همین چند روز پیش برای من حکم قله ای از عظمت را داشت و این روزها به خاطر شکسته شدن حریم غیرتش از او سخت دلگیرم از رفتارهای خلاف دینی آقای دکتر ... که در مساله ای به غلط سکوت اختیار کرده گله می کند که این رسم مسلمانی نست. خب برادر من! این کار شما رسم مسلمانی هست؟ چرا قرآن را فراموش کرده ایم که اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟؟؟؟؟

در این بین، داستان جلوه گری های جمعی از همکاران من هم در این فضاهای مجازی عرصه را بر من تنگتر می کند و دلگیری مرا بیشتر میکند.اگر تحمل کنی حمل بر این می شود که بلی،‌ ظاهرا مسایل در حال حل و فصل شدن است. اگر تحمل نکنی لاجرم انگ عقده ای رفتار کردن و دخالت در حریم شخصی و لابد ایدئولوژیک نگاه کردن به همه چیز را بر تو خواهند زد.

انتخاب درست چیست؟  امیدوارم منطق کارساز باشد.