... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

سفر قندهار

هی وعده می دهند به ما بی قرارها

روزی می آیی از سفر قندهارها

خورشید دور جشم تو می جرخد آن زمان

باید عوض شود جریان مدارها

دیگر به گوش خسته دنیا نمی وزد

نه ذوالفنون، نه همهمه این سه تارها

دریا به احترام شما آب می شود

ای کوه سربه زیر تر از آبشارها

برخی ربوده اند زمام زمانه را

کاری بکن برای دل عقده دارها

از نو خدا بیاور و بیرون بکش عزیز

ما را ز دست این همه پروردگارها

پاییز در پیاده روها پرسه می زند

دستور می دهی به طلوع بهارها؟

آماده کن خطوط لبت را برای چاپ

خطی بکش به باطلی انتشارها

باز انتظار معجزه، اما چه دیر شد

پس کی تمام می شود این انتظارها؟

از آقای محمد تقی عزیزیان- حدیث زندگی شماره 44.

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
Comments نظرات () لینک دائم