... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

اندر احوالات ماه محرم!!!!!

ماه عزای اباعبدالله از راه رسیده است و کم کم حال و هوای تاسوعا و عاشورا بر جان و دل همه ما مستولی می شود. به این مناسبت چند گانه ذیل را تقدیم می کنم. قبلا از مطول شدن نسبی کلام عذر می خواهم.

١- پریشب در این فکر بودم که وقتی می گویم ما مدیریت نشاط نداریم و این مطلب در فرهنگ ما نهادینه نشده است به حکم تعرف الاشیا باضدادها در ماجرای محرم به خوبی معلوم می شود. نگاه کنید ببینید چگونه ١٠ روز مانده به محرم پیامک های روزشمار - و البته امسال ٧٢ روز مانده به محرم هم  پیامک داشتم- شروع به ارسال می کنند، علم ها و خیمه های عزای حسینی به طور واقعا خودجوش ومردمی برپا می شوند، مجالس عزا در هر کوی و برزن پا می گیرند، مردم آداب به مجلس عزا آمدن را خوب بلدند، هیچ کس هیچ رفتار عجیب و تعریف نشده ای انجام نمی دهد، حتی نغمات مداحان معنی دارد،‌ وقتی به کیفیت خاصی صدای خود را کش دار می کنند همه می فهمند که باید زمزمه کنند، می فهمند که باید بلند بگریند و ....

اینها همه یعنی اینکه ما عزاداری را به طور کاملا مردمی در نهاد جامعه آموخته ایم. طیف گسترده مداحان و خطبای مجالس عزا، تنوع نغمات و آهنگ های سوزناک، تعدد اشکال عزاداری و مدت زمان زیاد این ایام- بیش از دو ماه- نشان دهنده این است که جامعه عزا را خوب می فهمد. اما شادی را نه! این یک واقعیت تلخ جامعه ماست.

٢- از نشانه های این بیماری مزمن، میل مفرطی است که در برخی طبقات جامعه به فربه کردن ایام عزاداری و آئین های سوگواری به وجود آمده است. چند وقت پیش درست در ایام مابین اعیاد قربان و غدیر در ودیوار محله ما پر بود از آگهی های مجالس عزای ایام مسلمیه!!!!!!!!! به این بد سلیقگی کج شیعیانی که دوست دارند به همه ایام سال حتی شادترین روزهای خدا رنگ عزا بزنند کلی بد و بیراه گفتم.

٣- با همه وجود اعتقاد دارم عزای اباعبدالله آتشفشانی است که جامعه ما با آتش آن ته سیگار خود را روشن کرده است. ظرفیتهای عجیب این نهضت جاویدان و این سنت الهی آئینی هنوز برای ما مشخص نشده که هیچ؛ با فقدان مدیریت متمرکز بر مسایل دینی به انحطاط و اعوجاج کشیده می شود. محوری شدن مقام مداحان در برابر علما در مجالس عزا یکی از نشانه های انحراف از فلسفه اصیل این جلسات است.

۴- یکی دیگر از دردهای تاریخی من در مجالس عزای حسینی تقلیل دادن خاصیت این گریه ها و عزاداری ها به رفع حاجت مریض داران، جوون دارا، قرض دارا و خلاصه بدبخت بیچاره های جامعه است. نه اینکه از این مجالس این خواص بر نمی آید. نه! منتها این کمترین برکت این مجالس است. چرا نباید اهداف عاشورا به زبان امروز ترجمه شوند؟ چرا نباید فلسفه سیاسی این گریه ها تبیین شوند؟ چرا باید برخی عزای اباعبدالله را تا حد یک آئین ملی تقلیل دهند؟‌چرا نباید علمای بلاد بر آنچه که حسین (ع) بر آنها شورید بشورند و از فقر و فاصله طبقاتی که مع الاسف به نام اسلام تمام می شود گلایه نکنند؟ چرا نباید به جای از حسین گفتن از حسینی زیستن سخن گفت؟‌ روحانیت متعهد شیعه نباید فراموش کند که عزای اباعبدالله همیشه تاریخ یک فرصت تاریخی برای اصلاح کجی های جامعه اسلامی و حتی جامعه جهانی بوده است. مبادا این فرصت درخشان را با طرح موضوعات حاشیه ای و بعضا نازل به هدر دهیم و دهند.

۵- مساله شرکت در مجالس عزا برای ما که در خراب آباد تهران سخت درگیر دنیویات شده ایم خود به یک پارادوکس تبدیل شده است. استاد ما توصیه می کنند لااقل فرصت روضه خوانی و ذکر مصیبت را در خلوت تنهایی خود در این ایام از دست ندهیم. برای این منظور دو کتاب مجموعه شعر آئینه صبر -منتخب اشعار زبده شعرا در رابطه با حضرت زینب سلام الله علیها- و آئینه ایثار- در رابطه با حضرت عباس سلام الله علیه- را توصیه می کنم.

۶- مطالعه کتاب قیام جاودانه استاد محمد رضا حکیمی و قیام سید الشهدا (ع) نوشته مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی را همه دوستان خوبم پیشنهاد می کنم.

٧- خانم شفیعی در وبلاگشان شعر بسیار  زیبایی را از عمان سامانی نقل کرده اند که مطالعه آن را به نحو خاص و دیوان اشعار عمان سامانی را به طور کلی به همه پیشنهاد می کنم.

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم