... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

تمرکز

اولین باری است که بعد از پذیرفتن مسئولیت جدید مطلب می نوسیم.

اینکه داستان چگونه شد که به این نقطه رسیدیم و علیرغم چند پست قبل که با جانشین لیشام بیعت کرده بودم قرعه فال به نام خودم افتاد و من مسئول مرکز شدم مساله ای است که تمام جوانب و اطراف آن بر خودم نیز مشخص نشده است ولی همیشه در مواقعی که اوضاع مثل این مساله غبار آلود و مبهم است بوی امتحان الهی را استشمام می کنم .

ما آدم ها همیشه در حال آزمون و گزینش هستیم. هم انتخاب می کنیم و هم انتخاب می شویم.  ما بر سر دو راهی ها انتخاب می کنیم و تقدیر حضرت حق متناسب با انتخاب های ما، و به شرط توفیق در امتحانات قبلی، ما را برای آزمون های بالاتر و جایگاه های برتر انتخاب می کند. و الا در سراشیبی هبوط قرار می گیریم و آنجا باز امتحان و باز صعود یا نزول!

مرکز ایده پردازان اینک خانه اول من شده است و من در این قریب یک ماه گذشته، حتی در خواب برای مرکز فکر کرده ام و طرح ریخته ام و برنامه آماده کرده ام.

مرکز ایده پردازان به حسب ظاهر جای مهمی نیست اما عظمت آن از دید من به خاطر عظمت آدم هایی است که هر روز از نقطه نقطه این شهر بی ابعاد، بار سفر بر می بندند و عازم مرکز می شوند تا بتوانند آینده خود و ایران را بسازند.  و اتفاقا این آدم ها هیچ کدامشان آدم های کوچکی نیستند،‌که بر عکس هریک قله ای هستند  در استعداد و توانایی و ایده پردازی و خط شکنی علمی و کارشناسی و دلبستگی به این آب و خاک و اسلام و ایران عزیز.

اگر امروز مرکز ایده پردازان جایی است که برای عضویت در آن کسان بسیاری تلاش می کنند و البته برای بسیاری از آنان میسور نمی شود، اگر امروز مرکز به نقطه ای رسیده است که از فرط حضور پرنشاط بچه ها دغدغه میز و رایانه دوباره جدی شده است، اگر امروز این بچه های مرکز هستند که به علت بیشتر بودن پیشنهادات و درخواست ها باید از میان بسیار اندکی را انتخاب کنند و اگر میتوان در  جمع عالی ترین مدیران سازمان حاضر شد و با افتخار از عملکرد بچه ها دفاع نمود،  اینها محصول در و دیوار مرکز نیست. محصول کار خود این آدم های بزرگ است.

کار کردن با آدم های بزرگ خواص زیادی دارد. از جمله یکی اینکه تو را بزرگ می کنند. این شیرینی کار با آدم های بزرگ است ولی عظم (به کسر عین و فتح ظاء) خطرکار در مسئولیت مرکز این است که باید به اندازه بزرگترین این آدم ها بزرگ شوی و قدر و منزلت یک یک انان را به درستی بشناسی و راه را برای خط شکنی و حماسه آفرینی آنان هموار سازی.

اینجاست که مسئولیت سنگین می شود. من از خدای بزرگ خواسته ام حال که با تمام وجود و همه آنچه از قوه واستعداد به من داده است در خدمت این جمع با صفا و با نشاط و پرامید و آینده دار قرار گرفته ام و حال که نگاه محبت آمیز انان را شامل حال من کرده است، یاری ام دهد و سینه ام را برای پذیرش ناهمواری های این راه گشاده سازد و کار را بر من آسان سازد و ظرف وجودم را به عظمت این قله های استعداد و تلاش گسترده سازد تا بتوانم به قدر خویش در پاداش تلاش و کوشش جانانه ای که می کنند تا آینده خود و ایران سربلند را بسازند سهیم شوم و نقش خاطراتی که در لحظه ترک این مسئولیت بر لوح دل های دوستان همکارم در مرکز از این فقیر بر جای مانده است نقشی خوش و خاطراتی نیک باشد. بعونه و فضله