... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

اندر احوالات ماشین گروه رصد!

در روزهایی که گذشت، اتفاقات ریادی روی داد که هرکدام حامل حرفها و حدیث های زیادی هستند. من واقعا متحیرم که از کدام بنویسم و از کجا شروع کنم. اما به نظرم رسید در این مجال کمی از ماشین پراید فقیرانه خود بگویم که این روزها به جرات می توان گفت دفترچه خاطرات سیار و تمشیت امور گروه رصد گردیده است.

در شهری که از لحاظ بزرگی و ابعاد غیر قابل تصور روح جناب شوماخر را که روزی در کتاب "کوچک زیباست" گفته بود ابعاد استاندارد یک شهر برای زندگی جمعیتس بالغ بر ۵٠٠٠٠٠ نفر است، لرزانده است؛‌ وقتی به طور متوسط هر روز حدود ١٠٠ کیلومتر رانندگی کنی این یعنی لااقل ٢ ساعت اتلاف وقت در میان انبوهی از خودروهای محترم!

البته تا چندی قبل که سارق محترم ضبط ماشین فقیر را ندزدیده بودند، هر از چندگاهی پیچ رادیو را می چرخاندم ولی راستش هربار بیشتر از اینکه اسباب تمدد اعصاب فراهم شود عصبی تر می شدم و طبعا آن را خاموش می کردم.

در این هنگامه وانفسا مشخص است که تو در اقیانوسی از دود و ماشین و این روزها گرمای وحشتناک هیچ کار مفیدی نمی توانی انجام دهی. نه مطالعه، نه تفکر بی صدا! نه سیر افاق و انفس که اینها هرکدام مفاسد و مهالکی در خود مطوی و محفوف دارند! بدتر از همه اینکه ممکن است به بلیه در پوستین خلق افتادن مبتلا شوی و همه اش در این اندیشه باشی که این آقای راننده محترم ماشین کناری با این صدای وحشتناک چه جوری در این گرمای اعصاب ذوب کن طاقت می آورد ، یا آن خانم محترم ماشین این طرفی تهران را با کدام شهر تورستی دنیا اشتباه گرفته است، یا این سگی که در ماشین جلویی دائما از عقب به جلو رفته وبرعکس اگر هوس قضای حاجت نماید چه جوری فرق دامن صاحب محترم را با حیاط خلوت خانه متوجه می شود و......

راستش این هم از تفضلات الهی است که مسیر من وصادق به هم می خورد و ما اکثر روزها با هم  این لحظات جانکاه را می گذرانیم . و باز واقعیت این است که کمتر موضوعی از عرش گرفته تا فرش هست که در این اتاقک آهنین و در آن لحظات افتد و دانی مورد کنکاش و تحلیل نقادانه حضار قرار نگرفته است. ما در این اتاقک کوچک سیار برای مدیریت جهان هم پروپوزال نوشته ایم  و به تحلیل و نقد سیاستها و برنامه های امرا و حاکمان پرداخته ایم.

 در کنار همه این مسایل، از همین اتاقک بی کیفیت،‌گروه رصد به نقطه فعلی رسیده است. چه بسیار تصمیمات اساسی و مهم که در پشت یکی از همین چراغ قرمزهای شهرمان تهران که شهر اخلاق نامگذاری شده و راستی چه اسم با مسمایی هم هست، در زمینه مدیریت گروه رصد اتخاذ شده و چه بسیار تحلیل های جدی که در لابلای پیچ و خم راههای میان بر که مورد علاقه جدی من هستند در زمینه رصد شکل گرفته است.

پراید من امروز عضو گروه رصد است و از این بابت گروه رصد باید خود را وامدار این پراید مقاوم و ‌صبور اما سربلند و سرافراز بداند.

جدای از این مجاملات،‌سهم به سزایی از آموخته های من در این ماشین شکل گرفته است و مشخص است که از صادق!

مثلا امروز صحبت از ارایه زیبای نوید در روز ۴ شنبه گذشته بود. صادق به درستی معتقد بود این هنر قابل تحسین غرب و غرب دیدگان متفکری چون نوید است که آموخته اند  مساله را چگونه تعریف کنند و با آن چگونه مواجه شوند تا به خوبی حل شود و به نتایج بدیع و کارشناسی و علمی برسد.

باور کنید تا آخر شب ذهنم به این گفته صادق درگیر بود: راست می گوید آنها دانش اداره حکومت را به خوبی آموخته و تکنولوژی حکومت کردن را توسعه داده اند.

از این حرفهای خوب زیاد رد وبدل می شود. این خیلی خوب است فقط ای کاش تهران اینقدر بزرگ نبود،‌ای کاش این حرفها را زیر یک درخت تنومند می گفتیم و می شنیدیم تا درون یک اتاقک سرد آهنین. ای کاش ...

راستی سال ٢٠٠٨ میلادی از یک جهت نقطه عطفی در تاریخ بشر است: برای اولین بار جمعیت شهرنشینان دنیا از نصف جمعیت روی زمین بیشتر میشود.

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم