... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

هفته ای پر ماجرا!

چهارشنبه شب هفته قبلی حسنا خانم در اثر سهل انگاری من و بی کلگی خودشان از روی تختخواب با شتاب زاویه ای زیادی به زمین سقوط کرد و در اثر برخورد سرش با دستگیره در کمد، سرش شکافت و بعد از مقادیر زیادی خونریزی به بیمارستان کیان منتقل شد و جناب دکتر هم شکاف سر او را با ١١ بخیه دوختند. هرچند تجربه بستری شدن ١٠ روزه حسنا در بیمارستان در اوایل خرداد امسال هم ناخوشایند بود اما بی شک اتفاق اخیر تلخ ترین حادثه ای بود که برای حسنا خانمی که دقیقا امروز ٢٢ ماهه شد اتفاق افتاده است. بزرگترها می گویند خدا خیلی رحم کرده است و می توانست این حادثه به اشکال دیگری هم خاتمه یابد. به هر حال از زاویه شخصی برای خود من وسیله تنبه عجیبی شد. دیشب حسنا را دوباره پیش همان دکتر هفته پیش بردیم و از روند جوش خوردن شکاف ابراز خوشحالی و رضایت کرد. حسنا هم دوباره به همان سیر شیطنت های کودکانه خود ادامه می دهد.

پراید رصد آخرین حماسه ای که آفرید رساندن حسنا در اسرع وقت به بیمارستان بود. حسنا بعد از آن دیگر هیچ وقت سوار پراید نشد. پراید صبح پنج شنبه هفته قبل به پارکینگ بیهقی منتقل شد و در ساعت ١١.۴۵ روز سه شنبه ١٢ ابان ١٣٨٨ به تملک و اختیار صاحب جدید آن درآمد. داستان نقل و انتقال پراید هم خودش یک داستان بلند بالا شده بود. کار تا آنجا پیش رفت که معلوم شد تا دفاع از پیشنهاد پایان نامه را به انجام نرسانم امکان هیچ نوع معامله ای ندارم و این می توانست پراید عزیز را تا چند ماه دیگر میهمان ما کند اما تدبیر جناب پدر و اصرار خریدار محترم قضیه را فیصله داد. 

جمعه گذشته میهمانی خوب موسسه در سالن آموزش برگزار شد. برای من شخصا حضور جناب ابوی لطافت و ملاحت جلسه را صد چندان ساخته بود. بازخوردهای بعد جلسه هم نشان داد حضار و به ویژه دکتر آراستی، مهندس هندی و دکتر طبائیان از فضای جلسه لذت برده اند. تعبیر دکتر آراستی این بود که از معدود جلساتی بود که درآن معنویت و محتوای حرفه ای به خوبی با هم عجین شده بودند.

امروز هم با دکتر طبائیان سراغ سازمان صنایع دریایی وزارت دفاع رفتیم و به شکر خداوند، زمینه ای فراهم شد که این سازمان از موضوع تز من (شبکه های تحقیقاتی) به عنوان طرح خدمت سربازی حمایت کند. خبر خوبی است و غصه بزرگی را از سر دل ما بر می دارد.

شنبه پیش رو هم دوستان خوب مرکز ایده پردازان فقیر را مفتخر فرموده و در شام مربوط به آزمون امتحان جامع که با تاخیری ۶ ماهه برگزار می شود شرکت می کنند. هرچند مجالسی از این دست روح اجداد بنده را در قبر می لرزاند،‌ اما تاخیر بیش از این هم در ادای این فریضه راه را برای دریافت شیرینی های بسیار از دوستان بسیار موفق مرکز مسدود می سازد. لذالک با کسب اجازه از عزیزان ابا و اجداد، این بزم را بر پا می کنیم. لعل الله یحدث بعد ذالک امرا!

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٤
Comments نظرات () لینک دائم