... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

سه اتفاق

5 شنبه هفته گذشته سرم خیلی شلوغ بود.راستش جمعه شب حدود 20 نفر میهمان داشتیم و من از صبح درگیر خریدهای مربوطه بودم. ولی سه اتفاق شاید نه چندان عجیب ذهن مرا تا آخر شب به خود مشغول کرد.

اتفاق نخست اینکه بعد از کلی خرید حوالی ظهر داشتم از یکی از فرعی های خیابان هدایت وارد وارسته می شدم. خیابان یک طرفه بود و من کاملا قانونی رانندگی می کردم. ولی خیابان به علت پارک شدن خودروها در دو طرف به شدت تنگ بود. در همین حین یک باره یک ماشین مزدا یا تویوتا یا هیوندا ...(باور کنید هنوز هم نمی دانم چی بود) از طرف مقابل وارد این خیابان یک طرفه و به شدت تنگ شد. من واقعا نمی دانستم راننده محترم که اتفاقا از طایفه محترم نسوان و به حسب ظاهر به شدت فرنگی می نمودند، چه در سر دارند. اول فکر کردم می خواهند سر کوچه پارک کند. جلوتر که آمد فکر کردم می خواهد داخل پارکینگ خانه ای در اوایل خیابان یک طرفه شود. ولی وقتی دقیقا شاخ به شاخ شدیم فهمیدم کلیه گمانه زنی های قبلی غلط بوده و ایشان با کمال وقاحت دستور فرمودند که شما عقب عقب برو تا من رد بشوم!!!!!

در همین حین یک دستگاه ماکسیما هم پشت سر من ظاهر شد و راننده محترم هم که در حال گفتگو با تلفن همراه بودند فرصت پیش آمده را برای یه دل سیر و بی دغدغه حرف زدن مغتنم دانسته و اصلا به وضع پیش آمده عنایتی نمی فرمودند.

به هر حال من اصولا راهی برای حل بحران نداشتم جز پافشاری بر مواضع بر حق خویش و بر طبل این مطالبه کوبیدن که شما باید عقب عقب برگردی!

پاسخ اولیه خانم به شدت فرنگی این بود که خیلی خوب! ببخشین من اشتباه کردم ولی شما عقب عقب برو!!!!!!

ولی خب بر همه واضح است که این راه حل پایداری نبود چون ما هنوز سر جای خودمان بودیم!

رویکرد دوم ایشان این بود که ماشین خود را خاموش فرموده و به نشانه اعتراض از ماشین خارج شدند. بنده هم در اقدامی مقابله به مثل گونه چنین کردم. در مرحله سوم و با توجه به اینکه حالا پشت سر من نه یک ماشین بلکه تعداد معتنابهی خودرو بودند تسلیم شده و ضمن سوار شدن به ماشین و عقب عقب رفتن اخرین فحش هایی را که احتمالا از تلویزیون های فرنگ یاد گرفته بودند تقدیم بنده نمودند. ولی نکته جالب مضمون مشترک ناسزاها این بود که ای حسود! که چشم نداری یه ماشین با کلاس ببینی و عقده های انباشته در درونت را بدینوسیله تخلیه می نمایی (وای بر تو!)

به هر حال صحنه بدیع و کم نظیری برای بنده بود. مدتها بود از یک بانوی محترمه چنین به ضرب ناسزا نواخته نشده بودم.

طرف غروب در صف پمپ بنزین بعد از یک توقف 40 دقیقه ای به خود پمپ نزدیک شده بودم که متوجه شدم دعوا شده! نفهمیدم موضوع چیست تا اینکه در آخزین دقیقه با یک جمله یکی از کارگر پمپ کل معما حل شد. کارگر پمپ به همکارانش نزدیک شد وگفت: خود همین آقا هم که دعوا کرد بارها دنده عقب آمده و بنزین زده!!!!!!!!!!!!!

مشخص شد که ماشینی که به گمانم پرادوی سفید رنگی بود آمده و با پرداخت مختصر وجهی به کارگر پمپ از درب خروجی پمپ دنده عقب وارد شده و خارج از نوبت بنزین زده است.

تا آخر شب هرچه فکر کردم نتوانستم عمق فاجعه را درک کنم!!!!!!! بیچاره کارگرهای ضعیف النفس پمپ! بیچاره ملت دربند موجودات ضعیف النفس! بیچاره پولدارهای بی جنبه و بی وجدان که می خواهند با پول همه چیز را بخرند همه چیز را!

آخر شب رفتم مغازه شیرینی فروشی. شلوغ بود و من بالتبع معطل شدم. صدای بلند دو خانم چادری توجهم را جلب کرد. با صدای بلند مشغول انتخاب کیک بودند. سر نقش گل روی کیک کلی بحث کردند. طول و عرض و طبقات کیک را هم با قناد محترم بستند. انتخاب که شد آقای محترم برای پرداخت وجه مورد نظر ظاهر شد. می شناختمش! برادر زاده یکی از مسئولان ارشد نظام بود!!!!!!

شب در راه منزل به فکر راننده ای بودم که حرف حق مرا حمل بر عقده ناداری من می کرد! به فکر کارگر بدبخت پمپ بودم که برای دوزار بیشتر (به قول خودش) امشب حق دهها نفر را پایمال کرد! و به فکر میهمانی باشکوه آن خانواده مذهبی و احیانا مرتبط با مناصب حاکمیتی بودم.

این جمله آخرم البته تعریضی به امثال خودم است. گاهی وقتها یادمان می رود در کدام شهر و جامعه زندگی می کنیم. مثل آن شب که صندوق عقب ماشین خودم هم شاید گواهی بر این ادعا بود!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

یادی از یک استاد!

مشهور است که در دنیای اسلام شیعیان را بیشتر به تکریم اهل بیت (علیهم السلام) می شناسند و اهل سنت را به تکریم قرآن. البته این یک غلط مصطلح نیست بلکه تا حد زیادی واقعیت دارد. وضع اهل بیت (ع) که در میان اهل سنت معلوم است و نسبت اغلب ما شیعیان هم با قرآن مشخص است. بی توجهی مفرط ما به قرآن کار را بدانجا رسانده که بیگانگی شیعیان با قرآن در دنیای اسلام باور پذیر شده است. یکی از وجوه این اتهام هم این بود که سنت علمای شیعی که به تدقیق و اجتهاد در متون و روایات اسلامی زبانزد است در طول سالیان متمادی هیچ عنایتی به علوم قرآنی نداشته و به شکل تخصصی به آن نپرداخته است. البته علمای اهل سنت در این زمینه کارهای بسیار زیادی کرده اند و تقریبا مراجع اصلی این رشته نوشته علمای سنی مذهب بوده است. مهم­ترین کتاب­ها در زمینه علوم قرآنی دو کتاب البرهان فی علوم القرآن نوشته زرکشی (از علمای شافعی) و دیگری الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال الدین سیوطی است که او هم ظاهرا شافعی بوده است.

 

یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن معاصر که با اثر جاودانه اش حق بزرگی به گردن شیعه دارد و توانست تا حد زیادی اتهام جدایی و بی اطلاعی شیعه از علوم قرآنی را بزداید مرحوم آیت الله محمدهادی معرفت است. این عالم بزرگ، تالیفی دارند به نام "التمهید فی علوم القرآن" که در شش جلد به چاپ رسیده است. ایشان در این کتاب علوم قرآنی را بر مبنای روایات مورد قبول شیعه تدوین نموده اند. در جلد اول این کتاب درباره مسایل مربوط به وحی، نزول قرآن، اسباب نزول، جمع و تالیف قرآن بحث شده است. در جلد دوم قرائت و قراء و ناسخ و منسوخ بررسی شده است. در جلد سوم محکم و متشابه مطرح شده و با دسته­بندی آیات، بیش از هزار آیه متشابه مورد دقت قرار گرفته است. جلد چهارم درباره مباحث مقدماتی اعجاز قرآن است. جلد پنجم به اعجاز بیانی قرآن اختصاص یافته و جلد ششم شامل اعجاز علمی و اعجاز تشریعی است.

مشخص است که این کتاب برای اینکه بتواند هدف تالیف خود را برآورده کند به زبان عربی نوشته شده ولی خوشبختانه خلاصه این شش جلد در یک مجلد به زبان فارسی تحت عنوان علوم قرانی توسط سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) چاپ شده است.

هرچند این کتاب احتمالا چون به عنوان یک کتاب درسی چاپ شده از جذابیت چاپی و نگارشی برخوردار نیست ولی از این جهت که به خوانندگان تصویر کاملی از سرفصلهای حوزه علوم قرآنی می­دهد کتاب قابل مطالعه و ارزشمندی است.

مرحوم آیت الله معرفت اصالتا عراقی و کربلایی بوده اند و لی سالها بوده که به ایران هجرت کرده و حتی یکی از فرزندان ایشان هم در سالهای دفاع مقدس به شهادت رسیده بود. یکی دیگر از فرزندان ایشان هم استاد دانشکده مهندسی عمران دانشگاه تهران است و بچه های عمران تهران بعضا دکتر معرفت را می شناسند.

تلاش کردم مجموعه اطلاعات خودم را در مورد این استاد فقید مستند کرده و یادی از تلاش ارزشمند و  اثر نفیس ایشان نیز نموده باشم.

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم