... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

بیتی عجیب!

کمتر شعری است که اینقدر عجیب به ذائقه جانم نشسته باشد. یادش بخیر آقای امجد هر از چندگاهی می فرمودند این شعر را بنویسید و در تنهایی با خودتان زمزمه کنید (البته این بیت را نه ولی نگاهشان به اشعار اثرگذار اینگونه بود).

این روزهای ماه مبارک خیلی وقتها با خواندن این شعر منقلب می شوم و اینک دوست دارم آن را در این دقایق نفس گیر ماه مبارک که انگار جدال بین انسان و شیطان به دقایق پایانی میرسد و می رود که سرنوشت سال آینده انسان رقم بخورد تقدیم حضور خوانندگان جان !(به یاد استاد صالح علا) نمایم:

وحشی دشت معاصی را چند روزی رم دهید

هر کجا خواهد رود آخر شکار رحمت است

 

التماس دعا!‌

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

تمرکز

اولین باری است که بعد از پذیرفتن مسئولیت جدید مطلب می نوسیم.

اینکه داستان چگونه شد که به این نقطه رسیدیم و علیرغم چند پست قبل که با جانشین لیشام بیعت کرده بودم قرعه فال به نام خودم افتاد و من مسئول مرکز شدم مساله ای است که تمام جوانب و اطراف آن بر خودم نیز مشخص نشده است ولی همیشه در مواقعی که اوضاع مثل این مساله غبار آلود و مبهم است بوی امتحان الهی را استشمام می کنم .

ما آدم ها همیشه در حال آزمون و گزینش هستیم. هم انتخاب می کنیم و هم انتخاب می شویم.  ما بر سر دو راهی ها انتخاب می کنیم و تقدیر حضرت حق متناسب با انتخاب های ما، و به شرط توفیق در امتحانات قبلی، ما را برای آزمون های بالاتر و جایگاه های برتر انتخاب می کند. و الا در سراشیبی هبوط قرار می گیریم و آنجا باز امتحان و باز صعود یا نزول!

مرکز ایده پردازان اینک خانه اول من شده است و من در این قریب یک ماه گذشته، حتی در خواب برای مرکز فکر کرده ام و طرح ریخته ام و برنامه آماده کرده ام.

مرکز ایده پردازان به حسب ظاهر جای مهمی نیست اما عظمت آن از دید من به خاطر عظمت آدم هایی است که هر روز از نقطه نقطه این شهر بی ابعاد، بار سفر بر می بندند و عازم مرکز می شوند تا بتوانند آینده خود و ایران را بسازند.  و اتفاقا این آدم ها هیچ کدامشان آدم های کوچکی نیستند،‌که بر عکس هریک قله ای هستند  در استعداد و توانایی و ایده پردازی و خط شکنی علمی و کارشناسی و دلبستگی به این آب و خاک و اسلام و ایران عزیز.

اگر امروز مرکز ایده پردازان جایی است که برای عضویت در آن کسان بسیاری تلاش می کنند و البته برای بسیاری از آنان میسور نمی شود، اگر امروز مرکز به نقطه ای رسیده است که از فرط حضور پرنشاط بچه ها دغدغه میز و رایانه دوباره جدی شده است، اگر امروز این بچه های مرکز هستند که به علت بیشتر بودن پیشنهادات و درخواست ها باید از میان بسیار اندکی را انتخاب کنند و اگر میتوان در  جمع عالی ترین مدیران سازمان حاضر شد و با افتخار از عملکرد بچه ها دفاع نمود،  اینها محصول در و دیوار مرکز نیست. محصول کار خود این آدم های بزرگ است.

کار کردن با آدم های بزرگ خواص زیادی دارد. از جمله یکی اینکه تو را بزرگ می کنند. این شیرینی کار با آدم های بزرگ است ولی عظم (به کسر عین و فتح ظاء) خطرکار در مسئولیت مرکز این است که باید به اندازه بزرگترین این آدم ها بزرگ شوی و قدر و منزلت یک یک انان را به درستی بشناسی و راه را برای خط شکنی و حماسه آفرینی آنان هموار سازی.

اینجاست که مسئولیت سنگین می شود. من از خدای بزرگ خواسته ام حال که با تمام وجود و همه آنچه از قوه واستعداد به من داده است در خدمت این جمع با صفا و با نشاط و پرامید و آینده دار قرار گرفته ام و حال که نگاه محبت آمیز انان را شامل حال من کرده است، یاری ام دهد و سینه ام را برای پذیرش ناهمواری های این راه گشاده سازد و کار را بر من آسان سازد و ظرف وجودم را به عظمت این قله های استعداد و تلاش گسترده سازد تا بتوانم به قدر خویش در پاداش تلاش و کوشش جانانه ای که می کنند تا آینده خود و ایران سربلند را بسازند سهیم شوم و نقش خاطراتی که در لحظه ترک این مسئولیت بر لوح دل های دوستان همکارم در مرکز از این فقیر بر جای مانده است نقشی خوش و خاطراتی نیک باشد. بعونه و فضله


تمرکز

جوان تر که بودم سر پرشوری برای درک محضر اساتید اخلاق داشتم. این هم یکی از برکات فرورفتن در پیچ وخم زندگی روزمره است که تو را از اختصاص فرصتی به خودت و بازسازی روح و روانت باز می دارد.

در محضر استاد بزرگواری شرفیاب می شدم که معتقدم به واقع معلم اخلاق بود و حتی می توان گفت از سلسله اساتید مکتب نجف که منتهی به جناب علامه طباطبایی می شدند اجازه پرورش شاگردان اخلاقی را داشت.

چندین بار در محضر آن استاد عزیز ابراز تمایل کردم که در مسیری که ایشان توصیه می فرمودند به نحو جدی حرکت کنم وایشان هربار که من مزاحم می شدم می فرمودند مانعی نیست ولی من نگرانم که شما نتوانید تمرکز لازم را داشته باشید چون ظاهرا سرتان شلوغ است.

البته ایشان درست می فرمودند ولی من باور نمی کردم که حجم فعالیتهای من مانع از حرکت در این مسیر گردد. تا اینکه یکبار فرمودند بسیار خوب! نقدا ۵ دستور ساده هست که تلاش کنید به اینها مواظبت کنید و نتیجه را به من گزارش کنید.

من فکر می کردم مشکل حل شده است ولی گذر زمان نشان داد که تشخیص استاد درست بوده است. من هنوز اندر خم آن ۵ دستور -به تعبیری- بدیهی مانده ام . این واماندگی مرا در چالش سوالی بسیار مهم تر فروبرد و آن اینکه چرا فعالیت های اجتماعی مانع از ایجاد تمرکز می شوند؟ چرا باید بین تهذیب نفس و فعالیت اجتماعی یکی را انتخاب کرد؟ و حال اگر امر دایر بر انتخاب باشد باید کدام را انتخاب کرد؟

اصلا سوال کوچکی نیست! فکر می کنم در طی همه این روزها به این سوال اندیسیده ام و البته هنوز کمتر پاسخی مرا قانع کرده است.

با این وجود یکی از پاسخ های تامل برانگیز این است که نگاه من به فعالیت های اجتماعی نگاهی همراه با اصالت و موضوعیت است و این ظاهرا نگاهی مشکل ساز است.

در واقع من می توانم دو جور به مساله نگاه کنم: یکی اینکه من عنصری هستم که از همه توانم برای انجام فعالیت های اجتماعی در قالبهای مختلف مثل درس، کار، ارتباط و.... بهره می برم و در این بین به فرمان حضرت حق نماز هم می خوانم، روزه هم می گیرم و ....

نگاه دوم این است که نه! کار تو بندگی است. کار تو عبادت است. کار تو ذکر و نماز و روزه است و در این بین در اجتماع هم فعالیت می کنی!

این دیدگاه دوم همان است که امام صادق علیه السلام در حدیث مشهور عنوان بصری از آن با این تعبیر یاد می کنند که بنده شغلش در این عالم بندگی است (قریب به مضمون).

چندی است دیدگاه دوم زیاد به ذهنم می رسد و از شما چه پنهان حس می کنم تمرکز بهتری برای من پدید آورده است.

راستی ماه مبارک نزدیک است، از همه دوستان التماس دعا دارم.