... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

کارگاه بین المللی آینده نگری فناوری

۱- شده تا حالا احساس کنید مقطعی از عمرتون بیش از ابعاد واقعیش برکت داشته؟ هفته ای که گذشت برای من این حس رو ایجاد کرد. یک هفته بود ولی واقعیت اینه که به اندازه چندین ماه برکت و خاصیت داشت. مطمئنم زمان کافی برای توضیح نکات و جذابیتهای این هفته که سراسر در کارگاه بین المللی آینده نگری فناوری گذشت ندارم ولی خب آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر قطره ای باید چشید!

۲- بعد از اینکه سفر استاد باقری به المان به اتمام رسید پیشنهاد شرکت در این کارگاه از طرف پژوهشگاه به ایشان داده شد که ایشان هم به دلیل کثرت کارهای عقب افتاده ابراز عدم آمادگی کرده بود. قرار شده مهندس لیشام برود که ایشان هم ظرف هفته اخیر به امر خطیر جمع آوری خیار از مزرعه پر محصولشان مشغول بوده اند (‌متع الله المسلمین من خیارهم!). عاقبه الامر قرار شد من شرکت کنم! ما هم از خدا خواسته....

۳- محل کارگاه در سالن اجتماعات شرکت ایز ایران واقع در خیابان لنگری بالای میدان نوبنیاد بود. کسانی که منزل ما روبلدند متوجه هستند که فاصله ما با این محل حدود ۴ دقیقه است (البته با ماشین) و این خود یک تجربه بسیار زیبا بود. اینکه محل کار با منزل؛رفت و برگشت؛ زیر ۱۰ دقیقه فاصله داشته باشد. والده معتقد بودند در این هفته رنگ و روی چهره ما گشاده تر شده است.

۴- روز اول کارگاه معرکه چهره ها بود. یک اجتماع رویائی از آدم هائی که برای دیدنشان باید ساعتها می دویدی. من روی کاغذ اسم ۱۹ نفر از این آدمهای مهم رو نوشتم: دکتر الوانی؛ دکتر شفیعا؛‌دکتر آراستی؛ دکتر طباطبائیان؛‌ خانم مهندس روناسی؛ مهندس هاشمی (صنایع نوین- شوهر خانم ابتکار)؛‌ آقای نوید و آقای زرافشان؛ خانم مهندس جدی؛ دکتر بهرامی؛ دکترذاکر صالحی؛ دکتر حاج بابائی؛ دکتر بایزید مردوخی؛ دکتر سلطانی؛ دکتر پایا و .... جالب تر از همه دکتر شفیعا بود که اول با صدای هادی هادی! متوجه حضورش شدم. جالب بود همیشه منو مهندس صدا می کرد و این بار.... از قسمت اینکه مهندس احمدی و مهندس کاشی پور هم از موسسه در این جمع و جلسه حاضر شده بودند و الحق قوی و پررنگ هم ظاهر شدند.

۵- اگر اشتباه نکنم در این ۵ روز حدود ۲۰ ملاقات کاری داشتم. ملاقاتهائی که هرکدام پر از نکته و موفقیتهای درخشان بود الحمد لله خداراشکر.

۶- از روز سوم گروه بندی شدیم. کار گروه بندی به روشی کاملا بدوی و توسط آقای کینان انجام شد. از انتهای سالن راه افتاد و یکی یکی ما را در گروههای مختلف قرار داد. من در گروه دکتر متینگر از ترکیه قرار گرفتم. محمد احمدی رفت در گروه هاواش و میثم هم گروه کینان. بدین ترتیب ما تجربه سه گروه را مستند کرده ایم.

۷- متینگر آدم جالبی بود. فوق العاده خوش پوش؛ خوش سیما و خوش اخلاق و گرم. اهل رفاقت بود آدم رو یاد دکتر راغفر موسسه جمال آباد می انداخت. من دبیر جلسات بودم. همه مطالب رو روی کامپیوتر مستند می کردم (‌به قول عیال همون منشی دیگه!) اقای ناظمی هم کمک استاد بود. من در جمع راضی بودم. خاصه اینکه روز آخر معلوم شد فقط دو گروه راه رو درست رفتند گروه ما و گروه کینان.

۸- روز اخر هم به عنوان نماینده گروه ب گزارش فعالیت خودمون رو ارائه کردم. به نظرم خوب بود.

۹- تجربه خیلی عالی ای بود. ای کاش همه بچه های رصد بودند. جای صادق خصوصا خیلی خالی بود. مطمئنم اگه بود خیلی هم بهتر می شد.

۱۰- نکته آخر اینکه دو تا استفاده خیلی خیلی مهم:‌یکی اینکه آقا این زبان خیلی مهمه. اصلا دست کم نگیریدش. دو هم اینکه تازه فهمیدم در مسیر مطالعات علمی چقدر متدولوژی مهمه. مبنای همه مطالعات علمی اینه که باید از لحاظ روش شناسی کاملا قابل دفاع باشه. اگه علاقمند بودین در این زمینه حرفهای بیشتری هم دارم.

خیلی طول کشید. عذر میخوام. فعلا یا علی!

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

مدیریت دین!

راستش چند وقتی هست که دارم روی یه موضوعی کار می کنم و افکارم رو روی اون مرتب و منظم می کنم. شاید بشه گفت مهمترین جهت نوشتن مطلب امروزم کمک گرفتن از همه عزیزانی است که به نحوی می تونند در این زمینه همراهی کنند.

تو این مدت هم با خیلی ها مشورت کردم. نظر همه این بوده که انصافا جای این بحث خالی است. معتقدم اگه بخواد کار خوبی از آب دربیاد باید جمع زیادی روی این موضوع کار کنند. لذا استدعا می کنم دوستان علاقمند نظراتشون رو حتما منتقل کنند.

مشکل من با وبلاگ اینه که نمی خوام مطول بنویسم ولی حرفهای امروز از اون حرفهائی است که یه سینه سخن است و یه دریا سکوت! احتمالا در چند مقطع حرفها رو جمع می کنم.

مطلب اینه که من فکر می کنم فلسفه مدیریت اینه که بتونیم از منابع موجود حداکثر بهره رو ببریم. این درست؟ خب! حالا سوال اینه که کدوم منبع و سرمایه برای جامعه ارزشمندتر از دین؟ آیا دین نباید موضوع مدیریت قرار بگیرد؟ آیا نباید کسی یا کسانی از موضع مدیر وظیفه بهره برداری حداکثری از اون رو برای تامین اهداف و مقاصد خود دین بر عهده بگیرند؟

همیشه میگن نصف علم خوب پرسیدن است: حسن السوال نصف العلم

تا دفعه بعد فعلا یا علی!

نویسنده : Hadi Nilforoushan : ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

حکایت ما و استاد خطاطی

۱- حتما همه قبول دارند که زندگی پر از تجربه است. این هم قبول که زیرک آنی است که از یه سوراخ دوبار گزیده نشه (حتی در روایات هم از صفات مومن برشمرده شده) اما حالا اگه ندونی از کدوم سوراخ گزیده شدی و حالا باید چی کار کنی که دیگه گزیده نشی چی؟ اونوقت چه باید کرد؟

۲- حکایت ما و جناب استاد خطاطی پژوهشگاه صنعت نفت الان به اینجا رسیده است. اولا ما که نفهمیدیم چه شد که ایشون یه دفعه از جنگل جمال به صحرای جلال روی آورد و به جای اظهار بشارت؛ ابراز ندامت نمود و علم مهرورزی را درست بعد از دولت آقای احمدی نژاد پائین آورد و حسابی این آقا صادق ما رو و بالتبع گروه مظلوم رصد را به تازیانه های ادب نواخت و ...این حرفها!. ثانیا حالا اومدیم درستش کنیم. دیروز حدود یکساعت نشستیم با صادق فکر کردیم که چگونه با این وضعیت جدید مواجه بشیم. واقعیت اینه که برای اولین بار تمام کار به تعیین نحوه برخورد انسانی گره خورده. یعتی رمز موفقیت ما اینه که بتونیم با آقای خطاطی تعامل مثبت برقرار کنیم. حسابی فکر کردیم و اجمالا یه قرار مدارهائی گذاشتیم: ولی جلسه امروز نشون داد که باید خیلی جدیتر فکر کرد. آقای خطاطی از هموم اول که گزارش نقشه راه رو دید به نحو بیرحمانه ای باهاش کلنجار می رفت: طوری که من فکر کردم قصد جردادن گزارش رو داره. وقتی در جریان مذاکرات مجبور شد اسم آقای پیمانخواه رو ببره؛ به نحو غیرارادی از کوره در رفت و شیرازه مفلوک گزارش را کند!!!! بعد هم به ارائه خانم غفارزادگان - که به نظرم خیلی عالی شده بود- اشاره کرد و گفت: دفعه بعد به جای این چیزا!!!!!! برنامه زمانی فازهای بعد رو بیارین.

بعد جلسه حس کردم خانم غفارزادگان هم از این برخورد ناراحت شده؛ واین تاسف منو بیشتر کرد.

۳- ما امروز با یه مشکل انسانی روبه رو هستیم. گره پیدا شده در کار ما از جنس مواجهه با انسانی است که به هر دلیل فعلا بدقلقی می کنه. چه باید کرد؟ از چه دری باید وارد شد؟ پیام آقای خطاطی چیست؟ و نکته مهم اینکه چرا تا الان این حس رو نداشتیم؟ آیا ما دیر ایشون رو شناختیم یا واقعا اتفاق خاصی افتاده؟ مساله نقد فکری من اینه که واقعا چرا ما با این مشکل برخوردیم؟ و چرا کارهای زیاد ما برای ترمیم این نقطه سیاه کارگر نمی افته و بهبودی در روابط ایشون با ما به چشم نمی خوره؟ روزهای آینده به ما خواهد گفت که به چه سمتی در حرکتیم و چه باید کرد.  

۴- چیزی که همه این ماجراها رو برای من شیرین می کنه اینه که ما داریم از خاک بلند میشیم. از این که می بینم ساعتها وقت می گذاریم تا مشکل به وجود اومده در کار خودمون را برطرف کنیم لذت می برم. این قانون عالمه که برای موفق شدن باید هفت خوان را پشت سر گذاشت؛ سختی دید و رنج کشید. چه زیبا گفته اند المکارم بالمکاره. و به قول شهید بهشتی؛ بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند.


غیبت صغری!

بعد از مدتها دوباره سلام

اول از همه از لیشام و خانم کرباسی متشکرم که ما رو به توجه خود نواختند.

می خواستم دلایل تاخیر خودم را بگم دیدم کار لغوی است. خواستم تقویم تاریخ بگم باز هم دیدم فایده زیادی نداره.  

از امروز میگم و جریانات جالبش:

۱- بهت انگیزترین خبر امروز قضیه حرم امام رضا و سگ و این حرفها بود که معلوم شد توطئه ای کثیف از جانب چند نفر آدم شیاد بوده. حالا اگه شما باشین با آدمهای شیادی که برای نون در آوردن اعتقاد مردم رو به بازی میگیرن چه می کنید؟ شنبه پیش که از مشهد بر می گشتم توقطار با چند نفر هم سفر بودیم و قضیه این سگ مطرح شد. خاطرم هست که همه با چه ارادتی ابراز می کردند که از این چیزها در بارگاه امام رضا علیه السلام خیلی دیده شده و طبیعی است و این حرفها. سوال من اینه که چه کسی پاسخگوی ضربات سهمگینی است که به پیکره اعتقادات عوام الناس با این مسخره بازی ها وارد میشه؟ اشتباه نشه ! به قول آقای خسروی اعتقادی که بخواد با این چیزها تضعیف بشه بذار بشه! این درست ولی باور کنید که برای توده های مردم همین یه ذره اعتقاد هم خیلی مهمه. این یک سرمایه است که نباید به خاطر سودجوئی چند شیاد از دست بره. این مطلب خاطرتان باشه بعدا بهش بر می گردم. اصل خبر را میتونید اینجا ببینید.

۲- خبر عجیب دیگه این قضیه دیدار آقای رئیس جمهور با آیت الله جوادی آملی است. خیلی دوست دارم فیلم کامل این دیدار رو ببینم. اگه از دوستان کسی داشت خوشحال میشم به من هم امانت بده. همین قدرش که در سایت بازتاب اومده نکات جالبی داره. از همه دوستان می خوام که روی این خبر دقیق بشن و نقطه نظراتشون را منتقل کنند. من با این نظرات واقعا کار دارم. منتظر باشید. اصل خبر را اینجا ببینید. یه نکته کوچولو هم اینه که تا حالا فکر کردین فیلم این دیدار رو کی بیرون داده؟ دفتر آقای جوادی ؟ یا دفتر آقای رئیس جمهور؟ این هم نکته ای است!

۳- هرچند میدونم حرف من به گوش آیت الله عمید زنجانی نمی رسد ولی به عنوان ثبت در تاریخ خواهش می کنم از این سمت جدید استعفا بدهند. من با این انتصاب جدید یه مشکل اصولی دارم و اون اینه که آیا حوزه علمیه قم حاضر میشه یه استاد دانشگاه رو به عنوان مدیر بپذیره؟ حتی اگه اون استاد کسی مثل دکتر ابوالقاسم گرجی باشه که دارای اجازه اجتهاد از حوزه علمیه است؟ جواب روشن است که خیر! چرا؟ چون مدیر حوزه باید معمم و ملبس باشه. حالا یه سوال از آقای عمید: این درسته که در مکتب ما آمده که چیزی را که برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند؟ فکر کنم این روایت رو از قول هم صنفان خود جناب عمید بارها شنیدم. حالا باید خدمت ایشان عرض کرد بسم الله!

۴- جلسه حاج آقا فیاض بخش جلسه عجیبی شده. خیلی دوستش داشتم. یه مطبی خیلی خصوصی اینکه احساس می کنم  حضور من در این جلسه از برکات ازدواج با زینبه. برام حال و هوای خاصی رو تداعی می کنه. امشب حاج آقا از آمادگی برای اربعین موسویه گفت: و واعدنا موسی ثلاثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله. اول ذی القعده تا دهم ذی الحجه. معمولا اولیای خدا این چهل روز مراقبتهای خاصی داشتند. بهترین فصل احیای سنت چهله گیری است. داستان حافظ رو که شنیدین:

سحرگه رهروی در سرزمینی                               همی گفت این معما با قرینی 

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف                      که در شیشه برآرد اربعینی

                                                                                          فعلا یا علی!