... و قولوا قولا سدیدا (احزاب-70)

اصول و خط مشی وبلاگ حقیر(۱)

هرچند در بین دوستان متهم به عرب زدگی هستم ولی واقعیت این است که خود را جدا از این اتهام مبرا میدانم. این را گفتم چون حدس میزنم انتخاب عنوان قول سدید؛ می تواند زمینه شدت گرفتن موج جدید رسانه ای علیه اینجانب باشد. معتقد بودم عنوان وبلاگ باید ایده من را از ایجاد آن منعکس کند و برای تامین این هدف؛ قول سدید مناسب ترین گزینه بود. سداد (که برای یادآوری خود عرض می کنم هم خانواده سدید است؛ جسارت به دوستان نباشد) یکی از چند صفتی است که انسان تراز قرآن باید در گفتار و نوشتار بدان متصف باشد. لذا شما در این وبلاگ با موجودی طرف هستید که تلاش می کند- تکرار می کنم تلاش می کند- نوشتارش سدید باشد. قرائت من از واژه سدید- که امیدوارم با قرائت لغویین در تعارض نباشد- در یک کلمه استحکام و اتقان در قالب و محتوا است. اگر بخواهم از زبان اهل منبر استفاده نکرده و به زبان عوام الناس خودمان گفته باشم یعنی هم حرف خوب زدن و هم خوب حرف زدن. و به قرائت وبلاگی هم حرف خوب نوشتن و هم به قلم رسا و شیوا نوشتن.(حتما اگر دوستان عزیز مهندس صنایع این عبارت را بخوانند ذهنشان به تعریف بهره وری منتقل می گردد که عبارتست از خوب انجام دادن کار خوب! یا به قول لیشام یه چیزی تو این مایه ها!). شیوا و رسا و زیبا نوشتن تعریف مقبول و مشترکی در بین عامه دارد اما حرف خوب زدن لزوما نه!. شاید مناسب باشد که تعریف خودم را از حرف خوب ذکر کنم. من حرفی را که ضعیف نباشد و بتوان از منطق حاکم بر آن دفاع کرد؛ در عین حال سودمند بوده و گره گشای دردی از دردهای بشریت باشد حرف خوب میدانم. ( ویادتان باشد که همیشه تعریف کردن امری است به گران سنگی سنگ های گران!) و اینجاست که وبلاگ حقیر با دردهای بشریت گره می خورد و یا باز هم به قول لیشام یه چیزی تو این مایه ها!

همین طور یاد آوری می کنم که خوب بودن یک حرف مقوله ای قائل به تشکیک است! به بیان دیگر؛ صفر و یکی نیست؛ طیف مانند است. پس تلاش می کنم در فرایندی زمان بر؛ به کمک ارشادات دوستان عزیز؛‌ آن را به قله کمال برسانم (و از این جهت این وبلاگ با برنامه های کمدی اقای مهران مدیری شباهتی تام دارد؛ فافهم!)

فعلا یا علی!


چرا وبلاگ و چرا قول سدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا - یصلح لکم اعمالک و یغفر لکم ذنوبکم، و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما

ای اهل ایمان! با تقوی باشید و سخن استوار بگوئید- تا خداوند اعمالتان را اصلاح نماید و گناهانتان را بیامرزد، و هر کس خداوند و رسول او را اطاعت کند، به فوز عظیم دست یافته است.

اولین بار که با اینترنت آشنا شدم، حدود ۱۰ سال پیش بود. اصفهان، منزل دائی بزرگم که همیشه معلم و استاد خوبی بوده اند. امروز بعد از گذشت ۱۰ سال خیلی چیزها راجع به اینترنت میدونم ولی شاید تجسم تلقی آن شب من از اینترنت، همان چیزی است که امروز وبلاگ می خوانیمش. و من بعد از روزگار مدیدی که با اینترنت گذرانده ام،‌تصمیم گرفته ام،‌ اینترنت را به قرائت نخستین خود از آن، تجربه کنم.

خیلی ساده بگم، اصلا تصور نمی کنم که حرفهای این وبلاگ را افراد معدودی و یا انگشت شماری می خوانند،‌بلکه احساس می کنم این همان لحظه تاریخی است که روزگار پیش پای من گذاشته تا حرفهایم را بر بام تاریخ و بر بلندای جهان فریاد بکشم. (البته شاید اگر حامد صابر این قسمت نوشته من رو بخونه،‌ من رو هم به یک بیماری تاریخی شبیه تری سکتور-three sector- متهم بکند.) دقیقا به همین خاطر تا الان از تاسیس یک وبلاگ بیم داشتم. احساس می کردم هنوز اینقدر بزرگ نشدم که حرفهای جاودانه و جامع بزنم. ولی زمان و روزگار من رو به این نتیجه رسانید که باید وارد این گود شد و جنبید. راجع به این موضوع باز هم خواهم نوشت.

من در یادداشتهای آتی از اصول و خط مشی وبلاگ خودم خواهم نوشت. ولی به نظرم خلاصه همه آنچه خواهم گفت در عنوان وبلاگم، جمع شده است.

قول سدید!

فعلا تو خماریش باشین تا بعد!