persianweblog persianblog
... و قولوا قولا سديدا (احزاب-70)

این آقا میثم دوست داشتنی!

کسانی که از نزدیک مرا می شناسند می دانند که در طول زندگی ٣٠ ساله خود علیرغم تلاشهای خود در برخی زمینه ها با ناکامی مواجه بوده ام. این سخن از سر ناشکری نیست بلکه از سر شناخت واقعی خود و تحلیل درست ضعفها و قوتها است. یکی از این ضعفها همین بحث آی تی است که اسباب حرف درآوردن برخی معاندین و دشمنان بددل را فراهم آورده است و البته به لطف خدا خدمت آن هم خواهم رسید.

اما یکی از مشهورترین لنگی های من ظرف سالیان اخیر، فقدان آشنایی حرفه ای با یکی از شاخه های ورزشی بود. قبل ترها به فوتبال مختصر دلبستگی ای داشتم اما فقدان دوست ناباب و کمبود ذغال خوب توفیق فوتبالیست شدن را از ما گرفت. 

با شنا از دوران راهنمایی آشنا شدم. تابستان سال ٧٠ با بچه های مدرسه می رفتیم کانون شهید مفتح و با اصطلاح شنا یاد می گرفتیم. کلا سیستم اینجوری بود که حدود ۴٠ نفر بودیم که اصولا میریختیم داخل استخر و دیگه هم ما استاد رو نمی دیدیم و هم استاد ما رو. این شد که بعد از یک تابستان به برکت تعهد کاری استاد مربوطه فقط یاد گرفتم چه جوری مثل لاک پشت روی آب بمانم. گذشت اما ناراحتی ناکامی در فراگیری شنا در کام جان ما ماند. هم آقا محمد صادق  و هم راضیه خانم در عنفوان جوانی شنا آموخته بودند و ما بدجوری در دور این رقابت به ته جدول چسبیده بودیم.

در تلاش نافرجام بعدی، تربیت بدنی ٢ را در دانشگاه علم و صنعت شنا گرفتم تا بلکه به برکت استاد دانشگاه یه مقدار شنا بارمان شود. از شانس ما آن ترم با ماه مبارک تلاقی پیدا کرد و ۴ جلسه ترم هوا شد. استاد محترم هم ٢ یا ٣ جلسه دو در فرمودند و خلاصه ترم به انتها رسید و ما باز هم در امر شنا "بودیم همان نوآموز که بودیم". در جلسه امتحان پایان ترم هم مایوی ما حماسه ای آفرید که در خاطر تاریخ ماند و خلاصه در امتحانی که خودم به زور به خودم نمره ٧ می دادم استاد با عدد ١٧ چشم بشریت را از تعجب گرد فرمودند!

با رخداد حادثه ازدواج بر شرمندگی ما افزوده شد چرا که در کل خاندان محترم و معزز عیال همین ما یکی فقط شنا بلد نبودیم. خدای ناکرده اگر یک شمالی می رفتیم همه خاندان عیال در اعماق دریای خزر مشغول شناگری بودند و ما دم ساحل مشغول توغل در سنگریزه ها و صدفها!!!!!

خلاصه داستان دنباله داری بود این ماجرا تا اینکه خداوند این آقا سید مهدی سادات منصوری را دم پر ما قرار داد. در جلسات عزای حسنی محرم امسال دست به دامان ایشان شدیم و ایشان که خود یکی از زبدگان امر شنا در سطوح عالیه است با یک واسطه دست ما را گذاشت دست استادی به نام استاد میثم .

تا حالا ۴ جلسه خدمت ایشان تلمذ نموده ام و این بزرگوار که خود بر حسب قضا ۶ سالی از فقیر کوچکترند کلی برای من خاطره ساخته است. ریاضی علم و صنعت خوانده و اگر در خیابان او را ببینی بی گمان او را جزء مظاهر جلال خداوند می یابی. اما تجربه جلساتی که گذشته است مرا به او بسیار ارادتمند ساخته است. اعتراف می کنم که یاد دادن چیزی مثل شنا در سی سالگی به من کار دشواری است. نه از این باب که تکنیک ها قابل فراگیری نیستند بلکه از این باب که ذهن دچار "سیستم لاک این" شده و دور زدن ذهن من برای یاد دادن چیزی مثل شنا انصافا هنرمندی می خواهد.

آقا میثم هم خیلی صبور است و پر حوصله، هم خیلی خوش بیان است و گرم نفس، هم خیلی زیرک است و ایده پرداز. خلاصه به برکت این ویژگی های او نرم نرمک دارم چیزهایی از شنا می آموزم و لذت این پیشرفت خیلی ذائقه مرا شیرین کرده است.

اهل بیت مکرمه هم که با تشویق های خود ما را عزت چپان کرده اند و  حسنا بابا هم همراه من شبها به تمرین پازدن  می پردازد.

خلاصه انگار این بار اوضاع شنا آموزی کمی با دفعات قبل فرق دارد. شما هم موافقید؟ 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ - Hadi Nilforoushan

جمع خانوادگی فیاض بخش ها از نگاه شماره 102!

اولین عیدی که بعد از عقد با عیال محترمه به دیدار مرحوم حاج قاسم فیاض بخش (پدر شهید سعید دکتر محمد علی فیاض بخش و پدر بزرگ عیال محترمه) رفتم ایشان ضمن هدیت عیدی فرمودند که شما ١٠٢ امین نفری هستی که به خانواده ما پیوسته ای.

به نظرم رسید بعد از گذشت ٧ سال از زندگی مشترک و آشنایی نسبی با خاندان محترم عیال خوب است که جمع با صفای خاندان فیاض بخش را زاویه یک پدیده کم نظیر معرفی کنم.

به هرحال خانواده های مذهبی در شهر و دیار ما کم نیستند و هر کدام هم از زاویه ای دارای قابلیتها و ویژگی های برجسته ای هستند. مثلا دیده شده که در یک خاندان نسبتا بزرگ مذهبی همگی دارای تحصیلات عالیه و برجستگیهای علمی گردیده اند یا برخی دیگر در بعد اقتصادی و مالی توانسته اند به توفیقات بسیار دست یابند که به نوبه خود همگی این موفقیتها قابل تحسین و تمجید است. 

خاندان فیاض بخش اما در یک ویژگی خاص به گمان من برجسته اند و آن یکپارچگی و حس تعلق خاطر فامیلی شدیدی است که بین آنها حاکم است و این البته در یک مقیاس حدودا ١۵٠ تا ٢٠٠ نفره پدیده جالب توجه و کم نظیری است.

مرحوم حاج قاسم فیاض بخش دارای سه برادر و سه خواهر بوده اند. خود حاج قاسم دارای ٩ فرزند بوده اند که از میان آنها ٢ نفر اولاد ذکور و ٧ نفر اولاد اناث بوده اند. (آمار دیگر برادران و خواهران ایشان را ندارم!). بزرگترین نوه حاج قاسم اینک حدودا ۵٠ ساله است و کوچکترین نوه حدودا ١.۵ ساله. و همانطور که عرض شد بنده صد و دومین نفری بودم که به این خاندان اضافه شده بود.

نکته جالب توجه یکپارچگی و هماهنگی قابل تحسین این خاندان در اعتقادات و عملیات اجتماعی است به گونه ای که حدود ۴٠ سال است ماهی یک بار دور هم جمع می شوند و اسباب صله ارحام جمعی را فراهم می کنند.

نقل شده که قدیم تر ها این میهمانی در منازل خانواده ها برگزار می شده اما از وقتی من به این خاندان اضافه شده ام این جلسات ماهیانه در محلی که یکی از اعضای جلسه در اختیار خانواده گذارده و گنجای این جمع حدودا ٢٠٠ نفره است به طور ثابت برگزار می شود.

بانی نخستین جلسه خود مرحوم دکتر فیاض بخش بوده اند و از بعد شهادت ایشان قائمه جمع به برکت نفس پاک اخوی ایشان و همت والای جمع خوبی از پاکان به پا بوده است.

برنامه جلسه علاوه بر دیدار همه فامیل با یکدیگر استفاده از بیانات عالمانه استاد محمد تقی فیاض بخش است که در انتها و به توصیه بزرگ تر های مرحوم جلسه با قرائت زیارت عاشورا خاتمه می یابد.

جلسات معمولا در نیمه دوم سال بعد نماز مغرب آغاز می شود و تا حدود ساعت ١٠ خاتمه می یابد.

در حین جلسه بچه های پسر در حیات بزرگ محل برگزاری جلسه به فوتبال مشغولند و دخترکان کوچک  به بازی های دخترانه خویش می پردازند.

خلاصه جلسه خانودگی فیاض بخش ها هر ماه یک نیمچه جشنواره فامیلی است و تازگی ها به همت والای یکی از نوه های تازه داماد مرحوم حاج قاسم جلسه دارای یک نشریه خانوادگی به نام صله ارحام هم شده که کانون انتشار اخبار و بیان خاطرات قدیمی و آشنایی با آدم های جلسه است!!!!!!!

هر داماد یا عروس تازه واردی به این فامیل بزرگ یک دوره ٣ تا ١٢ ماهه ( بسته به استعداد و میزان علاقه) باید ببیند تا سر و ته این فامیل را کشف کند.

برای من تنفس در فضای پر مهر و یکپارچه این جلسه خیلی لذت بخش و انرژی زاست و از این رو واجب دیدم به نحوی تبلیغ این سنت حسنه را نموده باشم.

اگر از من بپرسید رمز پایداری و استحکام این جمع و جمعیت بعد از حدود ۴٠ سال چیست به نظرم باید بگویم نفس صاحب اثر شهید مرحوم و روح مهذب و متعالی استاد کنونی جلسه حاج آقا فیاض بخش و نیت پاک دست اندرکارن و زحمت کشان جلسه  و ایمان راستین اعضای جلسه به اهمیت و برکات بی شمار صله ارحام راستی در استمرار این جلسه موثر بوده است.

از خداوند متعال مسالت می کنم چنین جمع و جمعیت هایی را از گزند بلایا و فتنه های روزگار مصون و محفوظ بدارد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢ - Hadi Nilforoushan

توقف عندالشبهات!

در میان دوستان بسیار عزیزی که سابقه دوستی من با آنها بیش از ١٠ سال است از جمله یکی هم آقا روح الله راسل است که همیشه شنیدن صدایش و ملاقات چهره اش برای من مایه خیر و دانش اندوزی و تامل و تدبر و تدقیق در موضوعات علمی بوده است. با روح الله حدود ۶ سال هم دوره ای بودیم ولی بعد از ۶ سال و به برکت حکمت مرد بزرگی به نام حسین اقا ابراهیمی (ناظم معروف آن سالهای دانش) توفیق رفاقت با او را یافتم. من و روح الله در بسیاری موارد مهم زندگی با هم علاقمندیهای مشترک داریم. مبانی فکری مان خیلی به هم نزدیک است و راستش از جمله مردان نیکی است که با صدق و از سویدای دل می توانم بگویم که دوستش دارم.

روح الله کارشناسی خود را که در مهندسی صنایع گرفت، عازم قم شد و اینک هم طلبه است و هم مدرس حوزه علمیه قم. مهاجرت او به قم هم داستانهای عجیب و شنیدنی بسیاری دارد. به هر حال تصمیم دشواری بود و او همه دشواریها را با عشق و علاقه پذیرفت و همسرش نیز همراهی کرد و اینک به گمانم به آسانی بعد از عسرت رسیده است.

به هرحال من و اقا روح الله عزیز کلی داستانهای ناگفته داریم ولی خوشحالم که در زندگی توفیق داشتن دوستانی چنین نیک و پاک نظیر او را داشته ام. 

داستانهای انتخابات و مسائل بعد از آن از معدود مواردی شد که در عین اشتراک در مبانی من و او را به نتایج متفاوتی رسانیده است و این اختلاف نظر در حین گفتگوهای چند ماهه اخیر کاملا رخ نمود.

چند روز پیش بعد از اینکه کلی تبادل پیامک کردیم و بده بستان فکری داشتیم در انتها پیشنهاد کرد که ساعتی را مقرر کنیم و یک بحث جدی و اصولی نماییم. خلاصه جلسه اول مناظره!!!!!! سه شنبه شب برگزار شد و ١.۵ ساعت طول کشید. مثل همیشه از او آموختم. مثل همیشه حرفهایش پر از حکمت بود و در عین حال نکاتی را در حاشیه فرمایشاتش معروض داشتم.و البته فقط طرح بحث شد و قرار شد ادامه بیابد.

از جمله نکاتی که در آن بحث مطرح شد معنای جمله مشهور امیر المومنین (ع) بود که فرموده اند در فتنه مانند بچه شتر باش که نه کوهانی برای سواری دادن دارد و نه پستانی برای دوشیدن (قریب به این مضمون). روح الله می فرمود که معنی جمله پا پس کشیدن در شرایط فتنه نیست بلکه مراد دقت است در اینکه بازیچه دست دشمن نگردی.

البته بحث بنده و اقا روح الله می تواند دستاوردهای غنی تری همراه داشته باشد اما در همین حد که مطرح شد ذهن مرا به این نقطه سوق داد که چند خطی در این باب بنگارم.

پست قبلی من در باب پرهیز از ورود مستقیم و جانبدارانه در بحثهای اخیر در فضای عمومی جامعه، عکس العملهای متفاوتی را در پی داشت. از جمله یکی همین آخرین نظر که به کلی از من ناامید شده بود!

توضیح معنای فرمایش امام علی (ع) هم که توسط یک طالب علوم دینی نقل شد شاید مضمونش همین باشد که در این شرایط نمی شود بی طرف ماند.

اما واقعیت ان است که من برای بی طرفی لااقل در سطح "ابراز " مواضع دلایل متعددی دارم. به عنوان فردی که مشتاقانه حرفها و مواضع گروهها و نخبگان سیاسی را دنبال می کند معتقدم که توزیع حق و باطل با توزیع جناحهای سیاسی کشور ما همراستا نیست. من دلایل و مستندات بسیاری بر برخوردار بودن بخشهایی از حق توسط جناحهای مختلف سیاسی می بینم و در این شرایط اعلام طرفداری از یک جبهه و جناح و پافشاری بر آن اگرچه به معنی حمایت از بخشی از حق نیز هست اما ناخواسته شما را مدافع پاره ای از باطل نیز قرار می دهد.

زمانه نیز آن قدر دو قطبی شده که طاقت حرفهای کلیشه ای مانند مقداری از این و مقداری از آن را ندارد. نقشه دشمنان دین و آئین هم معلوم نیست. با خطوط استدلال مختلف می توان اثبات نمود که آنها در استقرار و تسلط هرکدام از جناحهای متخاصم! منافع بی شماری را می توانند دنبال نمایند. در این شرایط باید از کدام حق با بی باکی دفاع نمود؟

به گمانم بهترین مصداق تکلیف در این روزها "توقف عند الشبهات" است. باید صبر نمود تا غبارهای فتنه بخوابد و بهتر پی برد که داستان چیست و کدام تعبیر از خوابی که حادث شده درست بوده است. این توقف البته به معنای بی اقتضایی مطلق نیست. آنچه در این توقف باید زیاد گفته شود و بر آن تاکید شود (مطابق فهم من) عبارت است از :

الف) تبیین ویژگی های نظام حکومتی حقیقتا اسلامی: اینکه واقعا یک نظام حکومتی دینی چگونه باید باشد. مشخصات آن چیست و مسیر تحقق آن کدام است.

ب) تاکید بر حفظ کلیت نظام فعلی و قانون اساسی حاکم بر کشور: به گمانم هیچ عقل سلیم و انسان دینداری در هیچ شرایطی حاضر نمی شود به اضمحلال و نابودی نظام اسلامی حاکم بر کشورمان راضی شود. لذالک به نظرم باید در همه مواضع و ابراز نظرات دقت داشت که مبادا کلیت این نظام مورد آسیب جدی قرار گیرد. هر حرکتی که نتیجه مستقیم و یا غیر مستقیم آن متضرر گردیدن کلیت نظام باشد قطعا مطرود است. مشخص است که این موضع از سر تعلق یا تملق نیست بلکه از سر دلبستگی به دین و آئین است.

ج) تلاش برای کشف حقیقت مستقل از نامها و نمادها: جمله مشهوری از امام علی (ع) نقل شده که فرموده اند: ان دین الله لا یعرف باالرجال بل بایه الحق فاعرف الحق تعرف اهله واعرف الباطل تعرف اهله". این روزها که عمده افراد پیش فرض استدلالات خود را بر مبنای حقانیت یک فرد قرار داده و بعد تئوری های فکری خود را بر مبنای آن می سازند این جمله مولا (ع) بیشتر رخ می نمایاند. باید تلاش نمود از قید نامها و نمادها آزاد شد و حق را به حقیقت الهی آن کشف نمود. شرط کشف حقیقت بی طرفی است در مسیر جستجو و الا انحراف قطعی است.

د) استمداد از خداوند متعال برای گشودن چهره حقیقت بر ما در عین تلاش و مطالعه برای کشف آن: واقعیت آن است که قرآن بر این نکته صحه گذارده که بی تقوایی و عدم مراقبت بر حلال و حرام خداوند می تواند راههای ادراکی انسان را مسدود نماید و عاقبت آدمی را به کفر برساند: ثم کان عقبه الذین اساوو السوءا ان کذبوا بآیات الله. مجموعه دانسته های تفصیلی من از خودم و دانسته های اجمالی ام از دوستان و عزیزان نشان می دهد که هیچ کدام از خطر انحراف ناشی از بی تقوایی رهایی نیافته ایم. در اینصورت نباید به قضاوتهای سریع و آنی خود خیلی متکی باشیم.

اگر خاطر عاطر برخی دوستان از این چند خط مکدر شد قبلا پوزش می خواهم. مشخص است که همه این باید ها و نبایدها در عالم شخصی بنده معتبر بوده و همگان صلاح مملکت وجود خویش را خسرو وار بهتر از بنده می دانند!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ - Hadi Nilforoushan

غصه این روزها!

تاخیر در نوشتنم این روزها از سر نداشتن وقت یا نداشتن حرفی برای گفتن نیست. از فرط زیادی سخن در حیرتم که چه بنویسم.

به مادر عزیزم قول داده ام که جز در محضر اخص خصیصین سخن از سیاست برنیاورم و مگر می شود مثل منی که در تمام لحظات و آنات زندگی خود به سیاست می اندیشد چنین کند. چاره چیست. به هر حال مصمم هستم قولی را که به حضرت مادر داده ام پاس دارم.

اما نمی توانم غصه و غم بزرگ دیدن این روزها و این بی دینی ها و بی عقلی ها را پنهان کنم. غمناکم و در عین حال به حسب وظیفه اجتماعی و انسانی که برای خود قائلم خود را شاداب می نمایانم. به درازی همه لحظات این روزها به سرنوشت کشور و انقلاب و خون شهدا و تعالی ایران و اسلام می اندیشم و چندان نگرانم که بی هیچ مبالغه دوست داشتم زمان مرا به روزگاری دیگر (جلو یا عقب) پرتاب می کرد تا این قطعات تلخ تاریخ را نبینم و در ماتم "اینک چه باید کرد"‌عزادار نمانم.

ماحصل تاملات من نشان می دهد که از ما کاری ساخته نیست. آدم های مثل من آدمهای مواقع اضطراری نیستند. ما باید به فرداهای دور فکر کنیم. برای مثل من ها فقط مشاهده عمیق و دقیق این لحظات و این ساعات است که درسی می شود برای ترسیم طرح بهتری برای فرداهای دور این آب و خاک.

آن قدر در این قطعه مظلوم و صبور زمین خدا فقر دانایی و آگاهی می بینم و آن قدر راه روشن کردن چراغ دانایی و شعله معرفت را در این سرزمین پرمخاطره می یابم که از عظمت راه پیش رو راستی که می ترسم. اضافه کنید به این همه نادانی، خشم تاریخی دشمنان خورشید را که سالهاست در پی تغییر مسیر تاریخ به سمت مسلط کردن دوباره سایه کفر و از خدابی خبری بر سر این نسل پر ماجرا هستند.

این روزها کار دائمی من پایش تحولات است. گاهی پایش تحولات فناوری های صنعت نفت و گاهی پایش تحولات اوضاع حاکم بر این مملکت.

تصمیم گرفته ام خوب تماشا کنم. خوب بشنوم. زمان آبستن یک تولد بزرگ است. این را بی هیچ اغراقی لمس می کنم. مطمئنم که مولود تازه ای در راه است. اما اینکه این قدم نورسیده سعد است یا نحس چیزی است که زمان نشان خواهد داد.

برای مثل منی بهترین کار مطالعه عمیق و بی طرفانه اوضاع و احوال است. به هرکدام از دوستان خوبم نیز که در خود توان بر هم زدن چرخ و دگرگون کردن روزگار را نمی بینند همین توصیه را می کنم. خوب تماشا کنید و از فرصت حضور در این برش بسیار حساس و سرنوشت ساز تاریخ ایران و اسلام برای اندوختن تجربه های ناب و برداشتهای عمیق بهره ببرید.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ - Hadi Nilforoushan

پروپوزال به تصویب رسید!

به لطف خداوند و دعای دوستان پروپوزال تصویب شد.

در جلسه امروز از بین همه اسامی مدعوین قبلی دکتر مشایخی نیامد و ظاهرا در منزل مشغول تهیه اسلاید برای سخنرانی امروز بعد از ظهر خود در سمینار مدیریت شده بودند.

اما جلسه غیر از اساتید ممتحن و دکتر پاک سرشت،‌ ٨ نفر میهمان هم داشت. بچه های دکترای مدیریت که دکتر علوی جلسه درس روش تحقیقشان را در محل اتاق کنفرانس برگزار کرد و پیشنهاد کرده بود این بار یک نمونه عملی پیشنهاد تحقیق را ببینند. خود دکتر علوی از این ابتکار عملش خوشحال بود. راستش من هم از اینکه در این جلسه کلی دوست جدید و با سواد پیدا کردم خوشحال بودم. با همه آنها از نزدیک اشنا شدم. به نظرم بچه های معقولی بودند. البته از میان آنها خانم نژاد قلی و آقای کاظمی را از قبل می شناختم. غیر از این نکته بقیه فرآیند جلسه همانطوری بود که انتظار می رفت. باید از دکتر اراستی ذکر خیری کنم که عصر جمعه ٣ ساعت وقت گذاشت و اسلایدها را بازسازماندهی کرد و خانم غلامی که در ایجاد ترتیبات هنری در ساعات پایانی جمعه شب به داد من رسید.

خلاصه بعد جلسه دکتر آراستی تبریک گرمی گفت. عصر جمعه پیشنهاد کرده بود که تا مطالب داغ است روی چاپ یک مقاله از دل این مرور ادبیات کار کنم که به شدت به این موضوع فکر می کنم.

راستش الان حس خوبی دارم. آرامش بعد از طوفان. به شدت خسته ام و خیلی دوست دارم چند روزی به یک طرفی بروم. اما ما حصل گپ و گفت با حضرت عیال  این بود که تا ٣ جمعه آتی امکانش نیست.

از همه دوستان خوبی که با دعایی و ذکر نامی برای فقیر انرژی مثبت ارسال فرمودند کمال تشکر را دارم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٢۸ - Hadi Nilforoushan

می ترسم!

شاید برای دوستانی که می دانند پس فردا صبح باید از پیشنهاد پایان نامه دفاع کنم اولین گمانه این باشد که از جلسه شنبه می ترسم. خاصه اینکه دکتر مشایخی به جمع اساتید ممتحن اضافه شده و دکتر پاک سرشت هم به جمع میهمانان جلسه اضافه شده است. البته دکتر منطقی هم به دلیل تقارن با یک جلسه "بسیارمهم" رسما از شرکت در جلسه عذر خواست. حساسیت مطلب این است که من سالها به دکتر مشایخی اندیشناک بوده ام و هیچ گمانم نبود که اولین برخورد رودروری ما در این جلسه باشد. و خاصه اینکه شنیده ام نقدا از ارسال با تاخیر متن پروپوزال من عصبانی شده است. وسط این هاگیرواگیر بشنوید از آقای دکتر ملک افضلی که وقتی با ایشان تماس گرفتم تا جلسه شنبه را یادآوری کنم فرمودند اگر می شود ساعت ٨:٣٠ صبح بیا دم منزل من و مرا با خودت ببر! این هم آدرس منزل من: خیابان ولیعصر،‌...!!!!!!!!!!!! و اصلا هم نپرسیدند که اقا جان توی بدبخت فلک زده خودت کجا میشینی؟ منزلت کجاست؟ یعنی اگر من منزلم خیابان آزادی بود یا چه می دانم سه راه آذری بود باید می رفتم حضرت ایشان را از شمال شهر تهران بر می داشتم و با خودم به جلسه داوری می بردم!!!!!!!!!!!!!!!! تازه باز هم پدر خانم محترم به شدت بنده را از این کار ریسکی برحذر داشته و گفته اند از یک نفر دیگر بخواه ایشان را ببرد. ولی به نظرم اگر این کار را بکنم ناراحت شود!!!!!!!!!!!!

به هر حال ترسم از این نیست.

امروز به حسب گردش روزگار فرصتی دست داد تا با عزیزی که اتفاقا سالها هم هست با هم دوستیم اندکی صمیمانه تر گپ و گفتی داشته باشم. او را حدود ١١ یا ١٢ سال است که می شناسم. خانواده اش را و برادرانش را و دوستانش را و معلمینش را! روزهای نخست دوستی مان را خوب به خاطرم هست که به خاطر برق نگاه پاک و آسمانی اش مجذوبش شدم. و شاید تلاش کردم تا با هم دوست شویم. دقیقا نمی دانم داستان زندگی اش چگونه شد که از جوانی صددرصد پاک و مذهبی و مومن به جوانی تبدیل شد که اگرچه مومن است،‌ اگرچه پاک است اما دیگر در نگاهش آن برق اسمانی نیست. راستش یک دلیل ملموسی که تازگیها برای آن یافته ام اینکه اهل دیدن برنامه های ماهواره شده است. درست یا غلط معتقدم شدت ارتباط روحی با غذایی که مشتی رذل از خدا بی خبر برای ما می پزند روح ادمی را خسته و کسل و تاریک می کند. و البته این نگاه را با مقداری تخفیف در مورد رسانه به شکل کلی دارم.

علیرغم اشتراک نظری که در برخی مسائل سیاسی با برخی دوستان مرتبط با خارج (چه به شکل زندگی در آنجا و چه به شکل شبکه های ماهواره ای ) دارم اما معتقدم که بسیاری از آنها دغدغه روحشان را از دست داده اند اگر نه به شکل کامل لا اقل به مقداری. و از این بابت برایشان تاسف می خورم. در این دور شدن از طراوت روح، ناکارآمدی و بی مزگی رسانه های خودمان واقعا موثرند اما باز هم اصرار دارم که هزاربار صحنه های لوس وبی مزه سیمای خودمان را دیدن بهتر است از ریختن برخی ادرارات شیطان در روح آدمی از طریق امواج ماهواره (راجع به این موضوع چندین مورد را از نزدیک شاهد بوده ام که چگونه ماهواره فضای معنوی حاکم بر خانواده ها را خراب کرده است).

ترسم اما از آنجا آغاز شد که حس کردم شاید خود من هم مخاطب این تاسف و پسرفت در وادی معنا شده باشم. و ترسم بیشتر شد وقتی حس کردم این روند میتواند مستمر و پایدار شود.به هر حال همه ویرانگری ها در ماهواره جمع نشده است و تازه ماهواره که مثل چاقو است این ما هستیم که با همه بی ظرفیتی خود کشیک چی خوبی برای گنج دل و جانمان نیستیم.

امروز اول محرم است و کشتی حسین (ع) می اید تا هم ما از قافله ماندگان را با خود ببرد و هم با سرعت بیشتر خود عقب ماندگی های ما را جبران کند.

روزهای محرم را با این دو بیتی مشهور آقای امجد آغاز می کنم که:

هرکس که حسن خلق و حسین آیین است

با هستی خویشتن مدامش کین است.

سرمشق تو را خط فنا داد حسین

رو مشق فنا کن که سعادت این است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٢٧ - Hadi Nilforoushan

هذا تمام الکلام!

عضو جامعه مدرسین هم‌چنین با بیان این که فتنه‌گران سعی دارند با حذف نظارت استصوابی کسانی در مجاری امور کشور قرار بگیرند که دو دستی کشور را به بیگانگان تقدیم می‌کنند...

در این جمله این معنا مقدر گردیده است که اگر نظارت استصوابی نباشد کسانی مجاری امور کشور را در  دست می گیرند که الان در دست ندارند و الان فتنه گر خوانده می شوند و البته استدلال شده که چون آنها کشور را به دست بیگانه می سپرند پس همان بهتر که ما نظارت استصوابی می کنیم و آنها را از حریم قدرت دور نگه می داریم.

هذا تمام الکلام!

شما می توانید این استدلال را داشته باشید و با این استدلال رقیب سیاسی خود را به زیر آب فرو برید.

اما و صد اما دیگر نمی توانید اسم این نظام حکومتی را مردم سالاری بگذارید.

در ضمن از همین حالا باید به فکر انتخابات بعدی باشید که کدام بیچاره مادر مرده ای را سیبل عنایات خود فرموده و با هدف قرار دادن او به عنوان دشمن فرضی باز لنگ لنگان خرک خویش به مقصد برسانید!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٢٢ - Hadi Nilforoushan

دم خروس!

فرموده اند: این روزنامه (اعنی همشهری) با هدف تغییر ذائقه مردم به شهروند حقوقمدار و مطالبه‌گر ایجاد شد تا سرآغازی در فعالیت‌های جنگ نرم در حوزه فرهنگی باشد.

سوال: نظامی که هرکس در آن دائر مدار حق و حقوق خویش شود و حق خود را مطالبه کند جزء مخالفین و معاندین محسوب می گردد چه اسمی دارد؟ مردم سالاری؟ جمهوری؟ دموکراسی؟

و فرموده اند: در سال 72 وزارت اط*لا*عات با ش*نود یک مکالمه تلفنی یکی از اعضای فدائیان خلق با نفوذی خود در داخل ایران ارتباط می‌گیرد و...

و باز هم سوال: شنود از کی تا حالا مجاز شده است؟ اگر درست خاطرم باشد جناب بوش لعنه الله علیه از جمله دلایل خباثت ازلی و ابدی اش این بود که به دستگاههای اطلاعاتی آمریکا مجوز شنود داده بود. اون وقت ما کدام نمکی به آن املت مکروه زدیم که برای ما اشکال شرعی اش مرتفع شد؟ (با کمک از صحنه زیبای فیلم زیر نور ماه)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/٢۱ - Hadi Nilforoushan

اینترنت ملی

این اینترنت ملی هم باید یک چیز دیدنی باشد. ما که بی صبرانه مشتاق رویت جمال بی مثالشان هستیم.

نقدا داشتم با کلید واژه "شبکه تحقیقاتی" در اینترنت غیر ملی جستجو میکردم. در سایت حوزه هنری استان بوشهر!!!!!!!!!!!!!!!! یک فایلی بود با عنوان آسیب شناسی توسعه شبکه تحقیقاتی در ایران تالیف آقای سید محسن مرتضوی درچه (یادتان باشد که درچه از شهرستان های استان اصفهان است!!!!!). البته وقتی روی دریافت فایل کلیک بفرمایید صفحه اینترنت مثل همان جغد معروف فقط به شما توجه میکند و دریغ از هیچ عکس العملی!!!!!!!!!

به هر حال وقتی اینترنت غیر ملی این است،‌ شما ببین اینترنت ملی چه خواهد بود!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۱٩ - Hadi Nilforoushan

وقتی فتنه دنبال تو میاد!!!!!!

باز ما رفتیم رو یه چیزی برای درس و بحثمون کار کنیم. بعد کلی بیچارگی و این ور اونور زدن یه موضوع پیدا کردیم که یک ارگان دولتی (نهم) حاضر شد از آن حمایت کند. حالا این فتنه گران مزدور اگه گذاشتند ما کارمون رو بکنیم. بخوانید:

و*زیر محترم ا*طلا*عات فرموده اند: در دفتر یکی از این آقازاده‌ها که از همراهان یکی از سران فتنه است جزوه‌ای پیدا کردیم که در آن به صراحت طرح براندازی نظام دنبال می‌شد و بیانیه‌هایی که امروز از سوی آنها صادر می‌شود دقیقا بر اساس همین جزوه است.

وی گفت: محتوای این جزوه جنبش جدید اجتماعی با ماهیت شبکه‌ای است که جریان سکولار غیردینی و براندازانه را دنبال کرده و ادبیات حزب توده را به یاد می آورد.

با این اوصاف اگه یه وقت ما رو دیگه ندیدید بدانید که جرم فقیر تعریف موضوع تز بر روی موضوع شبکه لعنه الله علیها بوده است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۱٩ - Hadi Nilforoushan